Wow چقدر اینجا خاک داره... این چند روز بعد از بزرگترین رقابت علمی کشور یا به عبارت دیگه مسخره ترین رقابت علمی کشور تا ساعت دو و سه فیلم نگاه میکردم و تا اذان ظهر میخوابیدم دوباره فیلم و سریال ...*
اصلا از تعارف کردن خوشم نمیاد همون چند تا اصطلاحیم که یاد گرفتم تو این یه ماه فراموش کردم بزرگیتونو میرسونم دشمنتون شرمنده بهتر از شما نباشه جاتون سبز ** خوش باشید شما مراحمید . روزای قبل انتخابات این جا تا اذان صبح مردم بیرون هی شعار میدادن البته بیشتریا واسه بزنو بکوبش رفته بودن منم با حسرت از پنجره اتاق نگاشون میکردم(نه درس خوندم نه مثل آدم رفتم بیرون )
میخواستم کلا ازین وبلاگ برمو یکی جدید بسازم ولی خب بد نیست آدم وبلاگشو تغییر نده اخه تقریبا میشه فهمید از نظر فکری رشد کرده یا نه ... میشه فهمید در هر زمان دغدغه های ذهنیش چی بود میشه فهمید یه زمانی فقط تعداد نظرات براش مهم بوده یه زمانی محتوای نظرات یه زمانیم هیچی . لپ کلام از خودش خوشش میاد .
سنجاقكها
و رنگ دیوارها؛
زادگاهم چه عزیز است!
یوسا بوسون
* اه اه هر چیزی حدی داره سریال جومونگ خودشو ... کرده خیلی جومونگ 1 قشنگه جومونگ 2 و 3 هم ساخته داستان همشونم اینه که پسر پدرش از بچگی از قصر پدرش دور میشه نمیدونه شاهزادست به سن بیست که میرسه میفهمه شاهزاده ست بعد جلوی پدرش قد علم میکنه یه کشور جدید میسازه بعد بچه دار میشه ولی بچش از بچگی از قصر پدرش دور میشه و نمیدونه شاهزاده ست بعد که به سن بیست میرسه میفهمه ...
** به جان شما منظورم سیاسی نبود