تبليغاتX
برون

برون

ای آفتاب حسن برون آدمی ز ابر

خانه

دوستان

من!

 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم اينکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم و تازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران ابراز انزجار مي کند که در خودش وجود دارد

سلام
الان کجایه دنیایی ... تو هم مثله همه(اکثرهم لا یعقلون) وبلاگ نویسا شکست عشقی خوردی تو هم هر وقت میای با تهرانو مشهدو اصفهان چت میکنی؟ تا حالا چندتا از کتابای مطهری رو خوندی ؟ تو هم مثله بقیه تمومه کاراتو گذاشتی بعد از کنکور انجام بدی . به خودت نگاه کردی شاید تو هم الان چیزی هستی که قبلا با دیدن چنین افرادی چندشت میشد.مهم نیست تا چه میزان رشد کرده ایم ، مهم این است که از راه آرمان هایمان به بیرون پرت نشده باشیم
جدی نگیرید با پسر همسایه بودم...   

+