تبليغاتX
جوجو حنایی

جوجو حنایی

اگر به خانه ی من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور ...

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام
خوبید؟خوشید؟نماز روزهاتون قبول باشه .ما رو هم سر سفره افطار فراموش نکنید. یه چند وقتی نبودم سرم خیلی شلوغ بود این سه هفته آخر. البته ازین به بعد شلوغ ترم میشه با وجود مدرسه و کنکور و ازین جور حرفا ... خوب دیگه غرض مزاحمت بود که به حمد الله حاصل شد. هميشه در كوچه بن بست هم دري است كه به سوي خدا باز مي شود.

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انارو سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران می آید
این انتظار خیسمان پایان ندارد
ای برادر گوش کن نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:9 توسط جوجو |

 
                  

وقتي که من مردم برروي تابوتم پارچه سياه رنگي بکشيد که همه بدونن سياه  بخت از دنيا رفتم ، دستهايم را باز  بگذاريد که همه بدونن دست خالي از دنيا رفتم ، چشم هايم را باز بگذاريد که همه  بدونن چشم انتظار از دنيا رفتم ، تکه  يخي  بر روي تابوتم بگزاريد که به جاي مادرم برايم  اشک بريزد و به مادرم بگوييد  گل سرخ بر سر مزارم نياورد چون  گلي در  سينه ام دارم که هنوز پرپر نشده   است0