تبليغاتX
جوجو حنایی

جوجو حنایی

اگر به خانه ی من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور ...

HOMEPAGE

E-MAIL


سلام اي انتظــار انتظـــارم
سلام اي رهبر و اي يادگارم
سلامم بر تو اي فرزند زهرا
سلامم برتو اي نـــاجي دنيا

                                         عید همه مبارک

به تو مي رسم دوباره                               زير رگبار ستاره
وقتي بارون نگاهت                                   تو حرير شب مي باره

يا مهدي(عج)وقتي خودم رو مي بينم خجالت مي کشم بهت بگم منتظرتم
اما آقا جون منتظرتم...

تا به حال زير تپش هاي آسمان رقصيده اي ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهايي ...
در سکوت مرواريد هاي آسماني ...
تا به حال هم رنگ اين آسمان گشته اي ...
تا به حال هم صداي اين سرود گشته اي ...
تا به حال گوش به اين آسمان لاجوردي دوخته اي ...
اين صداي گريه هر پري که دور افتاده از اين همه زيبايي ...
زيبايي چشمان خيس تو ... زيبايي آن صورت درخشان تو ... زيبايي آن صداي گيراي تو ...
هر لحظه اشکي پشت اشکي مي چکد...
تا که شايد ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شايد پيوندي دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته اين آسمان در ديدار تو ...
تا به حال زير قطرات باران گم گشته اي...
تا به حال در سکوت اين همه نجوا بيدار گشته اي...
اين همان خواهش ديدار توست ...
اين همان گم گشته اميد در ديدار توست .....


هنوزم انتظارم انتظار است    
هنوزم دل به سينه بي قرار است  
هنوزم خواب مي بينم به شبها 
همان مردي که براسبي سوار است   
همان مردي که ايد جمعه روزي         
واين پايان خوب انتظار است

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 20:14 توسط جوجو |

 
                  

وقتي که من مردم برروي تابوتم پارچه سياه رنگي بکشيد که همه بدونن سياه  بخت از دنيا رفتم ، دستهايم را باز  بگذاريد که همه بدونن دست خالي از دنيا رفتم ، چشم هايم را باز بگذاريد که همه  بدونن چشم انتظار از دنيا رفتم ، تکه  يخي  بر روي تابوتم بگزاريد که به جاي مادرم برايم  اشک بريزد و به مادرم بگوييد  گل سرخ بر سر مزارم نياورد چون  گلي در  سينه ام دارم که هنوز پرپر نشده   است0