|
اگر به خانه ی من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور ...
|
||||
|
|
||||
سیب تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ، سالها هست که در گوش من آرام ، آرام خش خش گام تو تکرار کنان ، می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 18:4 توسط جوجو
|
