|
اگر به خانه ی من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور ...
|
||||
|
|
||||
بس که افسرده از این سو به ان سو رفتم به خودم آمدم از شهر تو با او رفتم ایستادم به نمازت چو درختی که به نور تبر آمد ... و من از درد به زانو رفتم سحر چشمان تو را امدنم در هم ریخت بیش از این غصه نخور ساحره بانو ! رفتم آمدم تا که شکارم کنی ام رفتی گفتم از دور :خداحافظت آهو ، رفتم! دست بردار مرا بیشتر آزار نده از بس ای غم تو لجوجی که من از رو رفتم
من از رو رفتم ...
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 4:4 توسط جوجو
|
